سخته برام باور کنم که تو دیگه نیستی با من
بگو مگه چه کرده ام نرو بمون حرفی بزن
حرفی بزن به من بگو مگه گناه من چیه
گناه که نیسته عزیزم اینم یه جور عاشقیه
رفتی و سخته برام باور کنم تنها شدم
زجر جدایی میکشم تا مرد قصه ها بشم
قصه مرد غریب تو خاک ویرانه ی خود
اون بود و تنهایی هاش که مرد قصه هامیشد
حتی دوست دارم باهام تو هم تو قصه ها باشی
گفتی من میرم بمون زجر جدایی بکشی
یادته اون روز رو که چه قصه ی شیرینی بود
من و تو با هم بودیم تنهایی پیشمون نبود
خلاصه تنها ترین مرد روی زمین منم
چون ازم خواسته بودی تنهای تنها بمونم
هوای سرد زمستون . یاد بارش های بارون
خیس شدیم توی خیابون گله نیست از خوشیامون
یادمه یه روز میگفتی خوشی که همیشه نیسته
خوشی من بکجا رفت که چشام بدجوری خیسه
نمیشه نه نمیشه یکی همدرد من پیدا نمیشه
بهتر بگم که هیچوقت یوسف گمگشته ام پیدا نمیشه
بهارم یاد اون خنده هایت را بنازم
تو رفتی و دگر بشکست سازم
تو رفتی و خوشی با تو کجا رفت
چو گل پرپر شد و به آسمان رفت
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
میکشم یه آه چراکه تو رو از دست نمیدادم
رفتی و تنهای تنهام نمیرسه کسی بدادم
دوسال هم گذشت و رفت جز یادگاری چی دارم
هر هفته سر مزارت گل برات من میارم
چی بگم که همه یار دارند و بی یار منم
همه خوشبخت و سردار بدبخت ها منم
چی بگم که دلم دیوونه بود و دیوونه تر شد
بهارم رفت خوراکم دائما خون و جگر شد
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
بهاری چون بهار من دگر نیست
چون رفت دگر دنیا خزانیست
یادش بخیر دیکته شدم بیست
واضح بگم معلمی بهتر از اون نیست
میگفت که این دیکته ی عشقیست
معنیش برام سخته مهم نیست
دوستان شما بگین که اون کیست
حیف شد دگر روی زمین نیست
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤*¤
زندونی و خاطراتش
زندونی و درد و آهش
زندونی و کلی سازش
رسیده آخر راهش
زندونی بی گناهی
زندونی و رو سیاهی
زندونی رو به تباهی
میکشه فقط یه آهی
زندونی تنهای تنها
زندونی شده یه رسوا
زندونی اثیر غم ها
مثل یه بره توی صحرا
زندونی که غصه داره
زندونی بیکس و کاره
زندونی هیچی نداره
جزدلی چون پاره پاره
زندونی و کلی دیوار
زندونی بی همدم و یار
زندونی و این روزگار
خسته شد از این دیار
زندونی و دری بسته
زندونی خسته ی خسته
زندونی دلش شکسته
یه گوشه تنها نشسته
زندونی و میله زندون
زندونی و چشم گریون
زندونی و رویا های اون
پر کشید سوی آسمون
زندونی و زندون و غم
زندونی گرفته ماتم
زندونی منم که خوابم
زندونه این روزگارم
http://www.eshgh-3-rah.blogfa.com
به اینجا هم سر بزنید




