توي گلدون روي تاغچه ، اون گلهاي يادگاري
ياد خنده هاي نازت ، ياد روز هاي بهاري
اما نيستي كه ببيني اين دلم بي تو شده خسته
دل من زندونه درده بي تو غمگين و شكسته
شب گريه هاي خاموش شب آسمون و مهتاب
تو ديگه نيستي كنارم زندگي شده يك سراب
با دو دست خالي از عشق ديگه هيچ جا جاي من نيست
انگاري هيچ چيزي قلبم واسه اين زخم هاي تن نيست
من فراموش شدم و تو هنوزم تو نفس هاي مني
رفتم بي تو ولي انگار هر جا ميرم تو كنار مني
رفتم گفتم خاطراتم واسط يادگار بمونه
كاشكي بودي و ميديدي قناريت واسم مي خونه
كاش اينقدر دوست نداشتم كه بگم بي تو نميشه
كاش دلت سنگي نبود و دل من مثل يه شيشه
كاش فقط يك روز ديگه بي تو من دوام بيارم
تا بتونم بازم عشقم تو رو روي چشمهام بذارم


